شهر ادمکها
اسمون تیره وتاره روی شیشه ها غباره
همه جا رو مه گرفته اخ چقدر دلم گرفته
بی تو در کنج اتاقم همیشه پر تب وتابم
دارم ازدوریت میمیرم کاش بیای تا جون بگیرم
تو رو دیدن یه سرابه عشق حباب روی ابه
رفتی تنهارو به فردا منمو غصه وغمها
توی شهر ادمکها من شدم بیکس وتنها
همه جا رو مه گرفته اخ چقدر دلم گرفته
بعدتوزندگی زندون منه همدمم صدای این ساز منه
میخونم به یاد خندههای تو یاد اون اشکاوگریه های تو
میخونم اما صدام درنمیاد اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
نمیاد تا که دلم رو وا کنه لبمو بازم به خنده وا کنه
12:18 | مرتضی
|
ساغر بشکسته...
ای ماه منیر من ای سروسراپاخم
ای ساغربشکسته بشکسته شدم از غم
یک سوسپر افتاده یک سوالم افتاده
درراه بدیدم من دست قلم افتاده
لب تشنه کنار اب سقا ندیدم من
بادیدن نعش تو چون دال خمیدم من
ازدیده من اشکم جاری شده چون سیلی
بعداز تو ندارم من دیگر به جهان میلی
ازپاچو نشستی تو شد فصل خزان من
بین خنده کند دشمن براشک روان من
ان دیده مستت رابگشای بروی من
ازیاد مگر بردی عباس تو بوی من
تیری چه نشسته خوش برچهره ماه تو
چشم همه ی طفلان مانده است به راه تو
بگرفته بروی دست مادر گل یاسش را
گوید برسان یا رب ...
عباس عمویش را...
21:32 | مرتضی
|
زیباترین ترانه های عاشقانه که در آن حرفهای ناگفته ی زیادی را میتوان احساس کرد
http://matashu.blogfa.com/
22:47 | مرتضی
|
بی تو خواهم مرد...
نسیم عشق امد خزان فراری شد
تو امدی پیشم دلم بهاری شد
ببین که در قلبم چه محشری برپاست
به قصد عشقت دل دوباره راهی شد
به ان خم زلفت منم چو دیوانه
زاشک چشمانت دلم هوائی شد
زگرمیه دستت خجل شده خورشید
نگاه پرمهرت عشق خدائی شد
مثال تو گل بود مثال من بلبل
زدام تو بلبل فکر رهایی شد
فقط همین دانم که بیتو خواهم مرد
شبنم مژگانم زغصه جاری شد
22:35 | مرتضی
|
تسلیت
شهادت امام رضا شهادت امام حسن مجتبی و رحلت پیامبر اسلام تسلیت باد...
18:17 | مرتضی
|
بی تو...
سواره از بر من رفتی وسواره برگشتی
به روی ذوالجناح رفتی وبه نیزه برگشتی
خودم دیدم که ان گرگان تنت راپاره کردند
به هرچنگ و به هرخنجرخدارا شکر کردند
میان دشت می دیدم فتاده پیکرت عریان
بروی نیزه میدیدم که میخواند سرت قران
بدیدم ساربان خندان زمقتل میشود بیرون
فقط ای کاش انگشترخودش اید زدست بیرون
خودم دیدم که ان نامرد چگونه سیب را میچید
فغان واه ان مادر چگونه طفل خود را دید
تورفتی و ندیدی خیمه ها اتش گرفته
ندیدی دختری ازدرد گوشش را گرفته
خودم خورشیدرا دیدم چگونه بر زمین افتاد
سرپاکت ز روی نی به زیر دست وپا افتاد
میان تشت میدیدم به کعب نی تورا میزد
تورفتیو ندانستی کسی حرف از کنیزی زد
اگر بی تو همه غمهای عالم دردلم افتاد
خدا راشکر این قربانیه کوچک قبول افتاد
16:50 | مرتضی
|
شب غربت...
شب است ودرمیان دشت اید عطرسیب
میرسدهردم به گوش ناله ی امن بجیب
شب است و غربت است و ناله ی باد
که هردم میزند در دشت فریاد
خدایا ماه رادرخون کشیدند
عجب نامردمی هورا کشیدند
یکایک اختران برنیزه کردند
زگوش دختران گوشواره کندند
شب است وساربان دست ارباب
زمین افتاده بی سرجسم ارباب
سرشه رابروی نیزه کردند
تن پاک حسین(ع)صدپاره کردند
شب است وغربت است ودست سقا
فتاده برزمین نزدیک دریا
شب است ووحشت ودختی سه ساله
به دنبال سربابا روانه
چوبگرفت بهربابایش بهانه
فرودامد برویش تازیانه
شب است وزینب است واه وناله
فغان مادری بی شیرخواره
نگاه اوبروی نیزه هابود
دلش اتش گرفته از جفا بود
شبو یک قافله پررنج و پردرد
رخ طفلان ان پژمرده وزرد
روان شدقافله در دشت تنها
تن سالار
ش عریان روی صحرا
18:48 | مرتضی
|
اشنای دل
ای اشنای دل به کجایی نداردقرار دلم
توصیف حال مانیست کار هیچ نای وقلم
هردم برای توناله هازنم به اه وسوز
بیچاره عاشقی که ندیده است دلبرش هنوز
هرجاکه میروم ومینگرم عطرحضور توست
که میکشدمرابه سمتی که راه عبورتوست
عمری نشسته ام به راه تووتونیامدی
عمری چوشمع سوختم به پای تووتونیامدی
دستی برارودعا کن برای امدنت
شاید که بادعای تورسد دستم به دامنت
انقدر نوشتم ازداغ فراق و از غمم
کز بغض جمله های من شکسته قامت قلم
تابیایی درخیالم میکشم خال لبت
توبیا تاکه ببینی میدهم جان به برت
0:13 | مرتضی
|
فریاد غزل
شکیب از دل من برو قرار هم
ازدام عشق تو نیست راه فرار هم
بی وصل روی تو عمرم به سر رسید
بی چاره عاشقی که لیلای خود ندید
این عشقو عاشقی ما به تماشاکشیده است
ازداغ تودلم چه بلاها کشیده است
ازبغض دوریه تو تنگ گشته سینه ام
هردم بجای اشک خون چکداز دیده ام
بیرون نمیرودز خاطرم خیال تو
جانم دراتش است تانرسم بروصال تو
درانتظار روی تو سال ها گذشت
ازحال دل چه بگویم که برماچه ها گذشت
درراه عشق توازهمه دنیابریده ام
من نازچشم سیاهت به جان خریده ام
تاجرعه ای زجام عشق تو نوشیدم از ازل
انقدرسرودم ازفراق که فریادمیزند غزل
0:9 | مرتضی
|
اربعین حسینی تسلیت باد...
20:38 | مرتضی
|